صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47388
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

تهاجم فرهنگی در روستا

بی فرهنگی با داشتن فرهنگ  

کرد ونمی دانست چکار کند  تااینکه صاحب خانه گفت خسته شدی جلو ایوان برو هوایی عوض کن  راننده همراه پسرش به ایوان خانه که مسلط به تعدادی از خانه های روستا بود آمد ودست در دست پسرش  به روستا نگاه می کرد به روستایی که در رویای خود داشت وحیرت پسرش از همه چیز ناگهان پسرش گفت بابا ماهواره نگاه کن درون حیاط مجاور با  استادی خاصی چند نفر جوان در حال نصب  بشاقب ماهواره بودند بدون نگرانی آسوده از زندگی ومخارج آن وگاهی سر پسرک دیگری از پنجره خارج می شد ومی گفت خوبه درست شد همه به داخل منزل رفتند چه می دیدند و چکار می کردند آیا قلقلی آنها هم اسب داشت یا نه خدا می داند . پدر وپسر به خانه برگشتند صاحب خانه همراه با دونفر دیگر  در علم خودشان بودند نمی دانم خمار نشئه یا هر چیز دیگر که اسمش را می گذارند .راننده  به بچه ها اشاره کرد که باید به اراک حرکت کنیم بلافاصله اماده شدند ماشین هم از بیشتر وزود تر می خواست از آن محیط خارج شود .راننده  از کوچه گذشت واز درون یک کوچه بزرگ به کنار روستا رسید مرد جوانی گفت از داخل قبرستان هم می توانی بروی جاده هست از جاده قبرستان گذشتم در کما ناباوری چندین مزار شهید در کنار قبرستان با حفاظ های رنگی وتصاویر آنها با پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی به بر بلای مزار این شهیدان با  وزش باد به اهتزاز در امده بود .پیاده شدم وبرایشان فاتحه ای خواندم وگفتم اسوده بخوابید جوانهای روستا بیدارند درخت میوه را اره می کنند سیگار می کشند  ماهواره دارند دیگر دغدغه خاطر ندارند  با داشتن فرهنگ در بی فرهنگی کامل هستند مرده های متحرکند در این گفتگو با انها بودم که چندین موتور سوار با سو کله ژولیده با سرعت خیلی زیاد از داخل روستا با صدای عجیب وغریب خود وموتور هایشان رشته کلام را از راننده گرفتند .

ایکاش به این روستا نمی آمدم و ایکاش این ها قدر گازو تلفن وبرق واب وهوای روستا را می دانستند  راننده سوار شد وبا شتاب از درون روستا خارج شد حتی مسافری هم که کنار جاده ایستاده بود راهم سوار نکرد شاید او همان کسی باشد که روستایی گفت در جاده راننده ماشینی را لخت کرده اند با آنکه ماشین صندلی خالی داشت با انکه همیار پلیس داخل ماشین گفت نگه دار وانها را سوار کن راننده جریمه را پذیرفت اما انهارا سوار نکرد

تقدیم به درختان میوه بریده شده  نویسنده شریف

E-mail:abotlbz@gmail.com

پایان

دسته ها :
چهارشنبه بیست و یکم 12 1387
X